تصميمات ما انسانها به ندرت ساده و مجزا هستند و تبعيت آنها از الگوريتم منطقي تصميم گيري، به تنهايي، براي نتيجه مطلوب كفايت نمي كند. انسان چه به صورت انفرادی به عنوان یک سیستم و چه به عنوان جزیی از یک سیستم بزرگتر (جامعه ،‌کشور ،طبیعت و …) برآيند حركتش در زندگی برآيند نتايج تصميمات اتخاذ شده وی می باشد. عوامل دیگر براي هر تصميم وی  به شكل اثرات محيطي، محدود كننده و تاثير گذار مي توانند رخ دهند، در چنين شرايطي صرفا بررسي تصميم به صورت منفرد نمي تواند كافي باشد. لذا در روش  رستا تاكيد مي شود كه تحليل تصميمات به تنهايي كافي نيست و تحليل الزامات تصميم نيز در كنار آن ضروري است لذا  از روش تحلیل سیستمی نرم استفاده می کنیم.

روشهای مهندسی موجود و یا به عبارتی سنتی مانند درخت تصمیم و یا دیاگرام تصمیم اگر چه مزایای داشته و در حل مسایل در ابعاد کوچک و آن هم در شرایطی که اظلاعات به صورت کاملا دقیق (نه مبهم و غیر ساختار یافته ) ‌مشخص باشد می تواند درست عمل نماید. در مسائلی که با انسان و رفتارهاي آن گره خورده است، ارتباطات میان انسان ها و تعدد ارزش ها منجر به ایجاد مسئله ي پیچیده و پویا می شود که منجر به شکل گیري ادراکات چندگانه اي از موقعیت مسئله می گردد لذا فرآیند تصمیم گیری برای وی مشکل و پیچیده می گردد. انسان ها جهت حل مسائلی که در پیش رو دارند به ایجاد ساخته هاي ذهنی از مسئله پرداخته و سپس برمبناي ساخته هاي ذهنی خود تصمیم می گیرند، این ساخته هاي ذهنی، ساخته هاي قابل دفاعی می باشند که فرد تصمیم گیرنده همواره به دفاع از آن ها برمی خیزد. به چنین موقعیت هاي پیچیده اي، موقعیت مسئله مدار گفته می شود، موقعیت هاي مسئله مدار دربرگیرنده ي افرادي است که به علت جهان بینی هاي متفاوتی که دارند داراي ادراکات متفاوتی از یک پدیده می باشند،  موقعیت هاي مسئله مدار علاوه بر دارا بودن جهان بینی هاي متفاوت با انسان هایی روبرو هستند که به صورت هدفمند و با نیت قبلی که حاصل از ذهن انسان ها و نه از روي غریزه است، اقدام می نمایند. لذا تا اینجا همانطور که مشاهده می کنید سه فاکتور موقعیت خود تصمیم و نگرش فرد ، جهان بینی های  تصمیم در افراد مختلف مرتبط با فرد و اهداف مختلف انسانهای مرتبط با فرد می تواند در تصمیم گیری وی نقش ایفا کند که عموما در تصمیم گیری ها نادیده گرفته می شود. اگر زمانی مساله ساختارمند و فضای تصمیم کاملا مشخص باشد اصطلاحا به آن تصمیم گیری در فضای تصمیم گیری سخت می گویند. حال اگر موقعیت مسئله فاقد ساختار مشخص بوده و فضای تصمیم تحت اثر همان عواملی که پیشتر بیان شد (تصمیم و نگرش فرد ، جهان بینی های  تصمیم در افراد مختلف مرتبط با فرد و اهداف مختلف انسانهای مرتبط با فرد ) باشد موقعیت مساله پیچیده شده است که به آن تصمیم گیری نرم می گویند.جدول زیر تفاوت میان مساله سخت و نرم را نشان می دهد.

مساله نرم

موقعیت مسئله فاقد ساختار مشخص می باشد
مسئله در شرایط عدم اطمینان شدید می باشند.
وقوع مسئله و حالت تصمیم در طول دوره زندگی نسبتا کم است
میان فرد و مشاورین درگیر در مسئله، جهان بینی هاي متفاوت و متناقض وجود دارد
راههای بی شماري براي حل شدن وجود دارند
مسئله می تواند داراي اهداف بی شماري باشد که قابل سنجش نمی باشند
ماهیت مسئله به خوبی مشخص نیست.

مساله سخت

موقعیت مسئله ساختارمند می باشد.
مسئله در شرایط اطمینان کامل رخ داده و عدم قطعیت اندك است
وقوع مسئله و حالت تصمیم در طول دوره زندگی نسبتا زیاد است
برداشت فرد و مشاورین وی از مسئله برداشت یکسانی است.
راه حل مشخصی می باشند
مسئله داراي هدف یا اهداف محدود، مشخص و قابل سنجش می باشند
ماهیت مسئله مشخص است.

 در روش رستا در صورتی که خود تصمیم و فضای ان برای متقاضی کاملا مشخص باشد تحلیل سیستم به صورت سخت (مشخص) انجام شده ولی اگر تصمیم و فضای آن مبهم و نامشخص باشد به روش سیستمی نرم صورت می پذیرد.

تحلیل سیستمی تصمیم نرم و سخت

تحلیل سیستمی سخت ، مبتنی بر اصول مهندسی و علمی بوده و از رویکردي ابزارمحور و سیستماتیک برخوردار است. این نوع تحلیل، مناسب تصمیمات ساده و مشخصی است که افراد برداشت هاي یکسانی ازموقعیت مسئله دارند، در حالی که جهت حل مسائل انسانی که مرتبط با موقعیت هاي تصمیم مداراست، نیاز به روش شناسی متفاوتی است. این روش تحلیل سیستمی نرم نامیده می شود که روشی کل نگر، تفسیري، سیستماتیک و مسئله محور بوده و هدف آن مواجهه با موقعیت هاي مسئله مداري است که بر اساس جهان بینی هاي متناقض و اقدامات هدفمند شکل گرفته است. یکی از موفقترین تحلیلهای سیستمی نرم، (Soft System Methodology) می باشد که براي نخستین باردردهه 70 میلادي توسط پیتر چکلند و همکارانش در دانشگاه لنکستر  ابداع گردید. این نوع تحلیل از رویکرد تحلیلی در سیستم هایی استفاده می نماید که علاوه بر پیچیدگی، با مسائل دنیاي واقعی یکپارچه شده اند. در تحلیل مشاور و فرد(افراد) در موقعیت مسئله مداخله نموده و سعی در انجام اقداماتی دارند که منجر به بهبود موقعیت مسئله می گردد. تحلیل از دو مرحله اقدام کردن و پژوهش نمودن شکل گرفته است، اقدام به ایجاد تغییر در موقعیت مسئله و بالتبع ایجاد تغییر در برنامه هاي فرد می پردازد و پژوهش به افزایش آگاهی و یادگیري اشاره دارد . این تکنیک که پایه و اساس روش رستا ‌می باشد شامل هفت مرحله به صورت زیر می باشد.

  1. شناخت مساله ( وضعیت تصمیم غیر مشخص – دنیای واقعی)
  1. تحلیل و بیان وضعیت مساله ( دنیای واقعی)

در این مرحله برای آنکه بتوان بهترین تصویر ممکن را از شرایط مسئله ترسیم کرد کلیه اطلاعات کسب شده به صورت یک دیاگرام نمایش داده می شوند که به اصطلاح تصویر غنی شده نام دارد. وظیفه این تصویر تهیه مدلی جهت تفکر در سیستم و کمک به مشاوران رستا برای درک جامع شرایط مسئله است.

  1. تعریف ریشه سیستم مرتبط با مساله (دنیای تفکر سیستمی)

چکلند این مرحله را تعریف ریشه می داند . در گام سوم مشاور با استفاده از اطلاعات گام هاي قبل، مسئله را به گونه اي بررسی نماید که اطمینان حاصل شود که بین دنیاي حقیقی و دنیاي سیستمی ارتباط مناسبی ایجاد شده است. در این مرحله مشاور با استناد به دیدگاه هاي گوناگون به بیان تعریف ریشه اي  می پردازد. تعریف ریشه اي بیانگر مسئله و هر تعریف ریشه اي برخواسته از یک جهان بینی خاص می باشد .سپس صحت تعاریف ریشه ایی با استفاده از تحلیل CATWOE  بررسی میشوند.

C=Customer ،   A=Actor ، T=Transformation ، W=World view ، O=Owners )   E=Environmental constrains )

  1. ارایه مدل مفهومی (دنیای تفکر سیستمی)

مدل مفهومی باتوجه به تعریف ریشه ترسیم خواهدشد. طراحی مدل مفهومی به معنی طراحی چیزی است که شرایط مسئله را توضیح می دهد و معمولاً برای هر تعریف ریشه ای یک مدل مفهومی تهیه می شود و پس از هماهنگ کردن این مدلها، یک مدل توافقی میان مشاور و فرد (افراد) درگیر با مسئله تهیه می شود.  در گام قبل مشاور با استفاده از تعاریف ریشه به شناخت سیستم(‌فرد) می پردازد و” آن چه که هست” را بیان میدارد. در حالیکه در این گام ، مشاور با استفاده از نتایج مرحله قبل به” آنچه که فرد باید انجام دهد ” میپردازد.

  1. مقایسه مدل مفهومی با دنیای واقعی فرد ( دنیای واقعی)

این مرحله درواقع مقایسه مراحل ۲ و ۴ است. در این مرحله مدل ساخته شده در مرحله قبل با آنچه در عالم واقع است و در مرحله ۲ نشان داده شده است، مقایسه می شود. لذا مشاور بایستی به این بپردازد که آیا آن چه در دنیاي حقیقی رخ میدهد، همان است که بایستی رخ دهد و جهت رسیدن به این هدف، وي باید چگونگی رخدادها را مورد بررسی قرار دهد. نکته ظریف اینجاست که در این مرحله تغییری در مدل مفهومی حاصل نمی گردد.

  1. شناسایی مغایرتها ( دنیای واقعی)

در این مرحله مشاور  بایستی به ارائه اقداماتی جهت تغییر در موقعیت مسئله بپردازد. تحلیل گر بایستی اقداماتی را مطرح نماید که از نظرسیستمی و فردی  مطلوب  و از لحاظ اجتماعی و فرهنگی امکان پذیر باشد. چنین اقداماتی بایستی از طریق چرخه ي بهبود صورت پذیرد.

  1. اقدام به بهبود( دنیای واقعی)

اقدام براي ایجاد بهبود در موقعیت مسئله و تصمیم صورت می پذیرد. علاوه بر ایجاد تغییر و با درنظرگرفتن چرخه ي اقدام پژوهی یافته هاي حاصل از اجراي گام هاي اول تا هفتم موجب یادگیري می گردد، یادگیري حاصل گرفته نوعی یادگیري پایان ناپذیر است زیرا پس از اتمام گام هفت، مجددا گام اول براي موقعیت هاي مسئله مدار ایجاد می گردد و یادگیري حاصل شده در طول زمان، فرد را جهت مقابله با پیچیدگی هاي آینده مجهز می سازد.

 حال سوالی که پیش می آید ممکن است این باشد که چرا روش رستا از تحلیل سیستمی نرم در مشاوره تصمیم استفاده میکند؟

واضح است بعد از سالها تجربه، تحلیل سیستمی نرم روش موفقی است که  با انعطاف پذیری بالا بتواند به تناسب مسئله می تواند به بهبود آن کمک کند. همچنین فرایند چرخه ی یادگیری که ارایه می دهد در فرایندهای پیچیده اجتماعی بسیارقابل اجراست. ضمنا مساله یا تصمیم فرد را به دقت کالبد شکافی و حلاجی کرده و تحلیل دقیقی برای طرف مشاوره با ارایه راه حلهای عملی ارایه می دهد.به عبارتی در این روش صرفا به جای تمرکز صرف بر روی حل مساله ( مانند حالت سخت ) که حتی ممکن است مسیر اشتباهی را طی کند بر روی شفاف نمودن مساله که تابع ادراکات و دانش فرد می باشد تمرکز دارد.لذا در این روش تحلیل الزامات مساله و تصمیم فرد از خود اتخاذ تصمیم درست اهمیت دارد. شکل زیر فرایند کلی تحلیل سیستم و تصمیم را در روش رستا  نشان می دهد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *