سوال اساسی که در این مقاله مطرح است این موضوع است که چرا رستا  از مفهوم کوانتوم در روش خود استفاده کرده است؟ 

جواب به این سوال میتواند بسیار مفصل و طولانی باشد و بعضا شامل بحثهای فلسفی سنگین گردد اما اگر بصورت خلاصه بتوان بیان کرد می توان گفت به دلیل انسان بودن ما تصمیم گیران و ماهیت ذهن و اگاهی انسان می باشد. دقت کنید در این فرآیند تصمیم گیری چه طرف مشورت و چه مشاور هر دو انسان و دارای شعور و آگاهی می باشند که همانطور که در ادامه توضیح داده خواهد شد ماهیت کوانتومی دارند. پس لازم است حتما و حتما این دیدگاه و مفهوم در روش تصمیم گیری ما دیده شود . حال اینکه چطور این مفهوم در مدل رستا‌ وارد شده و فرآیند را برای ما کمی سازی می نماید چیزی است که در ادامه توضیح خواهیم داد.

بی انصافی است اگر فکر کنیم که فیزیک کوانتوم، صرفا علمی برای توصیف رفتار ذرات زیراتمی است. امروزه تلاشهای زیادی صورت می گیرد تا ثابت شود که کوانتوم را میتوان در مورد پیچیده ترین سیستم کائنات، یعنی مغز انسان به کاربرد. یعنی با استفاده از اصول ریاضی کوانتوم، ادراک و رفتار انسان ( آگاهی )‌ را تحلیل کنند. وقتی شما را به گرفتن یک تصمیم غیرمنطقی متهم میشوید، در واقع در مورد پیروی شما از قوانین مکانیک کوانتوم صحبت می گردد!(به علت وجود تابع موج آگاهی و احتمال وقوع احتمال عملا غیر منظقی بی معنا است.) برای همین اخیرا در بعضی از روشهای جدید روانشناسی سعی شده با استفاده از فیزیک کوانتوم، تفکر متناقض انسان را توضیح داده شود.

تفکر کوانتومی به انسان ها اجازه می دهد تا در مواجهه با عدم قطعیت ها قادر به تصمیم گیری باشد و با وجود منابع ذهنی محدود، با سوالات پیچیده مواجه شود. در تحلیل سیستمهای موجود و روشهای تصمیم گیری از مدل های ریاضی نیز استفاده می گردد ( مثلاً می پرسیم احتمال اینکه یک شخص به یک شیوه ی معین عمل کند یا یک تصمیم معین را بگیرد، چقدر است؟” و یا احتمال وقوع پیشامدی چه مقدار است ؟) اما به این نکته که برخی از جنبه های رفتاری در مدل های ریاضی کلاسیکی نمی گنجد و یا فرد مشاور و تحلیل گر سیستم خود دارای تابع رفتاری است که طبق اصل عدم قطعیت در فرایند تصمیم و تابع آگاهی آن اثر دارد .این همان رفتارهایی است که غیرمنطقی به نظر می رسد.در علوم رفتاری و اجتماعی به وفور از مدل های احتمال استفاده می کنیم. مثلاً می پرسیم احتمال اینکه یک شخص به یک شیوه ی معین عمل کند یا یک تصمیم معین را بگیرد، چقدر است؟” از طرفی فیزیک کوانتوم هم دنیای احتمال هاست، شما نمی توانید هیچ چیزی را با اطمینان کامل پیش بینی کنید، بلکه همیشه عدم قطعیتی در کار خواهد بود(اصل عدم قطعیت هایزنبرگ)برای اینکه مطلب کمی شفاف تر شده اجازه دهید پارامترهای اصلی که سبب شده تا در روش رستا از مفهوم کوانتوم استفاده کنیم را بیشتر برای شما بیان کنیم.

در ابتدای قرن بیستم، کشفیات و تجربه‌های زیادی نشان می‌دادند که در مقیاس اتمی نظریه‌های کلاسیک  فیزیک نمی‌توانند توصیف کاملی از پدیده‌ها ارائه دهند. وجود همین نارسایی‌ها موجب نخستین ایده‌ها و ابداع‌ها در مسیر ایجاد نظریه کوانتومی شد. نمونه مشهور این بود که اگر قرار است مکانیک نیوتنی و الکترومغناطیس کلاسیک بر رفتار اتم حاکم باشند، الکترون‌ها باید به سرعت به سمت هسته اتم حرکت و بر روی آن سقوط می‌کردند و در نتیجه اتم‌ها ناپایدار می‌شدند، ولی در دنیای واقعی الکترون‌ها در نواحی خاصی دور اتم‌ها باقی می‌مانند و چنین سقوطی مشاهده نمی‌شود. اولین راه حل این تناقض را نیلز بور با پیشنهاد فرضیه‌اش دایر بر وجود مدارهای مانا مطرح کرد که از قضا در توصیف طیف اتم هیدروژن موفق هم بود.

مفهوم کوانتوم

پدیده دیگری که در این مسیر جلب توجه می‌کرد رفتار امواج الکترومغناطیسی مانند نور در برهمکنش با ماده بود. ماکس پلانک در سال ۱۹۰۰ هنگام مطالعه تابش جسم سیاه پیشنهاد کرد که برای توصیف صحیح مسئله تابش جسم سیاه می‌توان انرژی این امواج را به شکل بسته‌های کوچکی (کوانتوم) در نظر گرفت. آلبرت اینشتین از این فکر بهره برد و نشان داد که امواجی مثل نور را می‌توان با ذره‌ای به نام فوتون که انرژی‌اش به بسامد موج بستگی دارد توصیف کرد:     E = hν  

( (نو) بسامد تابش موج است و h ثایت پلانک است که انرژی را به بسامد مربوط می کند )

ثابت پلانک که در فیزیک کوانتومی آن را با h نشان می دهند، یک مقدار بسیار کوچک است که انرژی تابش الکترومغناطیسی یک ذره کوانتومی (مانند فوتون) را به فرکانس تابش آن مربوط می کند. در دستگاه SI، مقدار این ثابت را به طور تقریبی 34-10 * 6.626176   ژول در ثانیه است. با توجه به این توصیفات مفهوم کوانتوم در فیزیک اوج می گیرد. در سال 1923 دوبروی بیان کرد که تابش (انرژی و نور ) نه تنها رفتار ذره گونه از خود نشان می دهد بلکه ذرات مادی هم رفتار موج گونه ای دارند . لذا طی آزمایشات متعدد محققان به این نتیجه رسیدند که واقعیت سیستم کوانتومی دو گونه است .در حقیقت این سیستم نه یک ذره خالص و نه یک تابع موج خالص می باشد و تفاوت حالتهای مختلف آن زمانی رخ می دهد که در معرض مشاهده (اندازه گیری ، تحلیل )‌ ‌قرار بگیرد. در مکانیک کوانتومی با استفاده از ابزار تابع موج که به کل فضا –زمان بستگی دارد می توان هر دو خاصیت را همزمان نشان داد.

اصل عدم قطعیت

اصل عدم قطعیت بیان می کند که دو ویژگی مخصوص فیزیکی را مانند اندازه حرکت و مکان یک ذره یا جسم، نمی توان به طور هم زمان و با دقت زیاد اندازه گیری کرد؛ یعنی اگر انداره حرکت ذره را بتوان با دقت زیاد اندازه گرفت، نمی توانیم با قاطعیت بگوییم مکان ذره دقیقا کجاست و برعکس.به بیان دیگر اصل عدم قطعیت بیان می کند، اندازه گیری موقعیت یک ذره با دقت زیاد باعث می شود دقت اندازه گیری در مورد اندازه حرکت ذره، کم تر شود و برعکس.

. حالت یک ذره ی خاص، مقدار انرژی آن، مکان و موقعیتش، همگی نامعین بوده و فقط به شکل احتمال محاسبه می شوند.  از آنجایی که هم رفتارهای انسان و هم فیزیک کوانتوم مبتنی بر احتمال ها هستند، بهتر است برای تحلیل رفتارهای انسانی، به جای فیزیک کلاسیکی از فیزیک کوانتومی استفاده کنیم. در تحلیل سیستمی تصمیم هم مشاور و هم مشورت شونده انسان هستند و تصمیم میگیرند. “گرفتن یک تصمیم یک موج فکری را در حد یک ذره می شکند” . بگذارید این جمله را کمی علمی تر بررسی کنم.بسته موج که از مفاهیم اساسی فیزیک کوانتوم بدست می آید از برهم نهی امواج دیگر با طول موجهای متفاوت حاصل می آید.حرکت یک بسته موج در بستر زمان را می توان با تابع موج نشان داد.این تابع موج را با تبدیلات فوریه می توان در فضای دیگری نگاشت (تبدیل ) ‌کرد. لذا تبدیلات فوریه می تواند امکان ذره ای بودن و نیز موجی بودن که اصل دوگانگی مفهوم کوانتوم است را نشان دهد. خب تبدیلات فوریه ریاضی این نگاشت را نشان داده و قابل اثبات است .حال در واقعیت چه رخ می دهد که این تبدیل یا همان جمله اول گرفتن یک تصمیم یک موج فکری را در حد یک ذره می شکند رخ می دهد. بسته موج آزاد یا ایده آل بسته ای است که تحت تاثیر میدان پتانسیل متغیر و یا ساده تر مشاهده و اندازه گیری قرار نگیرد. در این حالت ویژگی های جالبی دارد که میتوان به صورت زیر دسته بندی شود.

  1. حرکت ذره مادی را به خوبی توصیف می کند .
  2. انتشار آن با تغییر شکل همراه است که به ان پهن شدگی می گویند.(علت آن هم به علت پتانسیل زمینه/مادر است که موج در ان حرکت می کند.)این پهنای باندX Δ با زمان تغییر می کند.نکته جالب توجه این است که این پاشندگی برای سیستمهای میکروسکوپی قابل توجه و برای سیستمهای ماکروسکوپی قابل اغماض است. به عنوان مثال برای یک جسم 100 گرمی تغییرات پهنای موج پس ازطی مسافت 100 متر با عامل 29-10  افزایش می یابد در حالیکه برای الکترون 25 e.v    با طی همان مسافت با عامل 109   افزایش می یابد.
  3. بسته موج در سیطره یک میدان پتانسیل ثابت چندان پهن نمیشود ولی یک پتانسیل متغیر می تواند بسته موج را مچاله کند.

حال به سوال اساسی میرسیم. این میدان پتانسیل متغیر از کجا می آید ؟

میدان پتانسیل متغیر می تواند در قالب مشاهده و اندازه گیری سیستم ایجاد گردد. جنس این پتانسیل از چیست سوالی است که به سادگی نمیتوان پاسخ داد و نیاز به دانش زیادی در خصوص فیزیک کوانتوم دارد. اما برای تسهیل و قابل فهم تر شدن موضوع برای عموم (سطح مقاله برای درک عموم می باشد.) این تاثیر پتانسیل بر روی بسته موج را آگاهی می نامیم. به عبارتی هر چه آگاهی انسان (در خصوص مساله ما مشاور و مشورت شونده ) بالاتر باشد احتمال وقوع رویداد و تصمیم سخت بالاتر می رود.

در حال حاضر انسان و در یک گام بالاتر خود عالم منبع اصلی آگاهی هستند..اینکه آگاهی دقیقا چیست موضوع کاملاپیچیده ای است که به شناخت ما از مغز مربوط می گردد.علم عصب شناسی بیان می دارد که تا مرز نظریه  هایی که برای قدرت فهم و آگاهی وجود دارد فاصله داریم. اما میدان عمل آگاهی ما انسانها با توجه به مفاهیم مکانیک موج چیزی جز الگوهای مرتعش با فرکانسهای متفاوات نمی باشد. پس اگر آگاهی بسته موجی باشد به کمک تبدیلات فوریه که زبان ریاضی مغز می باشد می توان آنها را  به یک تابع ریاضی نگاشت کرده و میزان تاثیر آن بر روی پدیده ها را بررسی کرد.همانطور که بیان شد آگاهی در حقیقت خود عالم هستی میباشد .به عبارتی آگاهی فراتر از مغز خود انسان در میدان پتانسیل مادر (پیشتر بیان شد ) که میتوان از آن به عنوان میدان اطلاعات نام برد وجود دارد.آگاهی ها در میدان اطلاعات از بین نرفته بلکه در فضا-زمان بر اثر کنش با دیگر پدیده ها در حال تغییر شکل هستند.(مانند قانون بقای ماده و انرژی) 

اگر بخواهیم کمی ریاضی تر به قضیه نگاه منیم می توان گفت  که آگاهی حاصل فرمول زیر است :

اندیشه +انرژی= آگاهی

انرژی که از جنس همان ماده – انرژی- نیرو  فیزیک (جدول بنیادین فیزیک )‌می باشد و اندیشه که حاصل کارخانه مغز درهر موجود زنده ای می باشد.در فیزیک کوانتوم ،  “تاثیر مشاور و یا ظرف مشورت شونده ” اشاره به آن دارد که چگونه اندازه گیری حالت یک ذره میتوند به همان حالتی که شما در تلاش برای اندازه گیری آن هستید تغییر پیدا کند . به همین منوال سوال پرسیدن در مورد حالت ذهنی آنها می تواند حالت ذهنی آنهارا نیز تغییر دهد . برای مثال اگر من یک اجرا داشته باشم و مطمعن نباشم چه احساسی در باره آن دارم پرسیدن سوال آیا استرس داری ؟ ممکن است باعث شود که من به تمام دلایلی که ممکن است لازم باشد که استرس داشته باشم فکر کنم . ممکن است من قبل از این سوال استرس نداشته باشم ولی بعد از پرسیدن این  سوال جواب من  به ” خوب ، الان دارم ” تغییر پیدا کند.در روش رستا   بر طبق همین اصل این ابهام و عدم قطعیت انسان در قبال سوال و کلا برخورد با هر پدیده و تصمیمی بر اساس همان پایه علمی کوانتوم در نظر و تصمیم گیری دیده می شود.

ادراک کوانتومی

ادراک کوانتومی به موقعیتی گفته می شود که  انسان هااز نظر ذهنی دچار ابهام و تردید می شوند. بسیاری از ما مواقعی را تجربه کرده ایم که در مورد انتخاب و تصمیم گیری، شک داریم. ذهن ما نمی تواند تمام اطلاعات را ذخیره کند و به همین دلیل است که نسبت به همه ی انتخاب ها، مطمئن نیستیم. اما زمانیکه از ما پرسیده شود”برای شام چه چیزی میل دارید؟” مجبوریم در مورد آن فکر کرده و در نهایت یک پاسخ درست و واضح به این سوال بدهیم. این یک ادراک کوانتومی است. اگرچه نظریه ی کوانتوم در مورد توصیف رفتار یک ذره، خیلی ملموس نیست، اما برای توصیف ابهامات ذهنی کاملاً قابل فهم و ملموس است. باز هم باید به سراغ گربه شرودینگر برویم! همانطور که بارها و بارها این آزمایش را توضیح داده ایم، گربه ای درون جعبه داریم که  هم زنده است و هم مرده. از نظر ادراک کوانتومی، به طور همزمان یک پتانسیل برای مرده بودن و یک پتانسیل برای زنده بودن گربه در ذهن ما وجود دارد. همانطور که میدانید این اثر، برهم نهی کوانتومی نامیده می شود. اما وقتی جعبه را باز کنیم، فقط یک احتمال باقی می ماند، گربه، یا زنده است و یا مرده. از نظر ادراک کوانتومی، هر تصمیمی که شما می گیرید، یک گربه ی شرودینگر منحصربفرد به شماست! شما در مورد انتخاب هایتان فکر می کنید و حتی آنها را در چشم ذهن خود، مرور می کنید. تمام انتخاب ها به طور همزمان و با پتانسیل های متفاوتی در ذهن شما وجود دارند و این یک برهم نهی کوانتومی در مغز شماست! اما به محض اینکه یک گزینه را انتخاب کردید، پتانسیل سایر گزینه ها در مغز شما از بین می رود! با جمع بندی توضیحات بالا در می یابیم که مدل های کلاسیکی تحلیل سیستمی تصمیم برای تحلیل تمام رفتارهای انسانی، قابل کاربرد نیستند، بلکه در عوض با رویکردی کوانتومی می توان جنبه های پیچیده و بسیار متفاوت رفتاری را توضیح داد. لذا به دلیل همین جانشمولی رستا‌ از کوانتوم در روش خود استفاده می کند.

ظرفیت ذهنی محدود

انسانها ظرفیت محدودی دارند این چیز جدیدی نیست . ما می‌دانیم که نمی توانیم در مورد همه چیز به صورت همزمان فکر کنیم . ” ما می توانیم در مورد بعضی چیز ها همزمان فکر کنیم ، برای مثال یک فرد می‌تواند همزمان هم نام و  هم سن خود را بداند . این دو مورد با هم سازگارند . سازگارند به چه معنا می باشد ؟ سازگاری به این معناست که شما می توانید سوال های ” اسم شما چیست؟ ” و “چند سال دارید ؟” را به هر ترتیب و هر نحو که پرسیده  شود را پاسخ دهید و یا به عبارتی ربطی بهم نداشته و مستقل از هم هستند. اما اگر دو ایده و یا تصمیم مکمل هم باشند آن وقت ذهن چگونه عمل می کند ؟  دو ایده مکمل یک دیگر اند اگر ناسازگار باشند ، یعنی نمی توانید هم زمان به آنها فکر کنید . چرا نمیتوان ؟‌واضح است چون سپس ترتیب پرسیدن سوال ها و تصمیمات اهمیت پیدا می کنند . به عنوان مثال دو حالت را در مشاوره یک نوجوان در نظر بگیرید.حالت اول  اگر از یک پسر نوجوان شیطان و با نشاطی که در امور درسی متوسط می باشد اول سوال گردد ” تو الان چقدر خوشحال هستی؟ ” جواب معمول او ” همه چیز عالی است می باشد ” است .حالت دوم  اگر ابتدا از نوجوان سوال شود” آخرین باری که یک نمره عالی گرفتید ؟” جواب  او شاید ”  خیلی وقت پیش باشد .” و یا خیلی پر انرزی نباشد. حال دوباره  پس از این جواب یک سوال دیگر درباره خوشحالی وی بپرسید معمولا به جوابی که خیلی شاداب کننده است مانند حالت اول ختم نمی شود. در این دو حالت و مقایسه آن متوجه می شویم که نوجوان ما  خوشحالی را بر اساس موفقیت درسی می سنجد .در حقیقت به اصل انتخاب گری می رسد . بدین معنی است اگر در مورد  یک چیز فکر می کنید ، نمی توانید هم زمان از تفکر خود نسبت به چیز دیگری مطمئن باشید. یعنی  شبیه قواعد نامعینی در فیزیک کوانتوم که میگوید اگه درمورد مکان یک ذره در فضا مطمئن اید ، باید حتما از سرعت آن نا مطمئن باشید و برعکس موفقیت فعلی خود را برای لحظه را نمی توانید با قطعیت تعیین کنید. لذا به دلیل همین محدودیتهای مغزی که در اندیشه های انسانی خود را نشان می دهد  و باعث بروز عدم قطعیت می گردد روش رستا  در مدلهای محاسباتی خود این موارد را در نظر میگیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *